امــروز بیست و هشتم زمستان است
آنـــروز بیست و هشتم زمستان بود
وقتی که متولــــــد شدم...
فـــردا بیست و هشتم زمستان خواهد بود
دیــــــروز بیست و هشتم زمستــــــان بود
وقتی که با تو متولــــد شدم.
امـــروز اول بهـــــار است
آنـــروز اول بهــــــار بود
وقتی که متولــــــد شدی...
فـــــردا اول بهـــــار خواهد بود
دیــــــــروز اول بـهــــــــــار بود
که بی تـــو ...
تقـــویم ورق کم آورد
چند ورق کاهی به او می دهی،
تا روز های مرا بشمـــــــارد؟
((فــــــــردا روز دیگری خواهد بود
دیـــــــــــــروزهم روزی دیگر بود
ـــ با تو هستم ـــ آنوقت که در من زاده شدی با من
امـــــــروز روزی دیگر است...))
----------------------------------------
اگر فقط یکبار می شد پَر بکشم
سوی تو می آمدم... .
به بوی زلف پریشــــان تو من مســـتم و خوش
به جمع حریصان و عاشقان تو من پستم و لَش
جامم که تهی ست از کــــرم گنبد خـــــــــــــــصم
ساقیـــــا می بده امشب تو مـرا روی مــــکـــش
-----------------------------------------------
5 در 4
چرا چهار ضربدر پنج
می شود بیست؟
برای من پنج ضربدر چهار هم
می شود تو...
وقتی معلم با چوب مرا می رقصاند هم
بیست منهای بیست
می شود تو...
دفتر خاطرات
بیست و چهارم پاییز:
دیروز به دنیا آمدم
عاشق شدم،دیروز
و دیروز بود که من مُردم
بیست و پنجم پاییز:
امروز،زاده شدم
ظهر،عاشق خواهم شد
و غروب نخواهم مُرد تا...
بیست و ششم پاییز:
که در من زاده شوی،
با تو هستم عشق پاییزی عشاق
و... آنگاه
هرگز پاییز نخواهد شد
بیژن نجدی(1376 - 1320)
شبانه ۸۴/۶/۲
تو را به استتار گرفته اند افکارم
اما می دانم حقیقت تو دوست داشتن است.
در کرانه ی نقره فام اسبق هم
سکوتی است که می گوید:
دوستت خواهم داشت.
در جویبار غریبت تنها یک ماهی می زیست،
اما در آسمان سرخ من
هزار مرغ ماهیخوار بود.
همه ی آشوبت را با فوت پَر دادم
پاییز است قاصدک،
خبر مرگم را آورده ای؟