تبليغاتX
هوا را از من بگیــــر خنده ات را نه!

دیگران می گویند:

هِدایت گفت:

ـــ نام ِتو،نباید آورد ای دخترکِ اثیری!

نِرودا گفت:

ـــ باید با زورق ام در اقیانوس ِ نامت پارو زَنم

ای بانوی ِ اقیانوس!

من می گویم:

ـــ دوستت دارم!

ای تندیس ِ تنهایی... .

] نامت را دوست می دارم [

((مینا : نام تو یکی گیاه،یکی پرواز و یکی صعود))

((کلامی که سپیده دمان از خاک چهره بر می کشد

و سرودی که صبح دمان تا صعـود پرواز می کند.))

ــ تا تصویر، پژواک اش را سرور انگیز سازد ــ

---------------------------------------------------

*Emad Samiee*

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 14:27  توسط عماد  | 

خاربنی که وحشیانه از درونم تا به آسمان رویید

انتظار تو بود

در سراب امید.

فواره ی خونی که از گردنم پاشید

سکوت تو بود

در سیرآبی امید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 10:18  توسط عماد  | 

سلام دوستان داستان جدید من را با عنوان بهش اعتماد نداشتم کشتمش را بخوانید.
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 9:12  توسط عماد  | 

داستانی از خودم "makhmaseh"

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 15:55  توسط عماد 

غلت غلوط

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 16:30  توسط عماد 

یک کاغذ مچاله پیدا کردم،هنوز خیس بود.انگار نویسنده تازه این یادداشت را گریه کرده بود.نویسنده را می شناختم ــ از خودش بهتر ــ ولی شما هیچ کدام او را نمی شناسید.

اگر این را خواندید اصلن برایش همدردی نکنید اصلن، برایش گریه نکنید، حتا دلتان هم نسوزد.می دانم که اینطور می گویم.آن ها را که اجازه داد برایتان می نویسم.خیلی ها را هم نشد که بنویسم.من که گریه نکردم، دلم هم برایش نسوخت،فقط خواندم:

________________

ماهکم خیلی خسته و تنها شدم.حالا که نیستس هِی به خودم می گویم چی شد؟چرا رفت؟مگر ما عهد نبستیم؟من برایش بد بودم؟من ... ... ماهک جان، چطور بی تو زنده بمانم؟چطور نگاهم دیگر ــ همیشه ــ هر جا می رود دنبال تو نگردد.دنبال تو که خوبی،تو که زیبایی.چطور یاد دست هایت را فراموش کنم؟... ... نمی دانی؛ تمام ذرات بدنم تو را فریاد می زنند.من تو را برای تنت نخواستم،برای جنست نخواستم،برای زیبایی ات،برای شعر هایت، برای قصه هایت،برای نقاشی هایت،برای آرامشی که نگاهت داشت،نه برای هیچ کدام از این ها تو را نخواستم. تو را می خواستم برای خودت.فقط تو را.تو را که شایسته ستایش می دانم ای فروغ لحظه های من.تو را برای همیشه و تو هم گفتی برای همیشه.اما نشد. ... ...نمی دانم کجایی.کسی قلبت را تسخیر کرده یا نه.هنوز هر جا می روم نگاهم دنبالت می گردد عزیزم.تو برایم بهترین بودی.هیچ کس نمی تواند تو را آنگونه که باید درک کند فرشته ام. ... ... فرسوده شده ام،بی تو هم که دنیا نه رنگی دارد و نه لذت و نه طعم شیرین.اما دنیای تلخ و بی رنگ هنوز سیر خود را دارد.خشک تر و بی رحمتر از قبل.اما هرگز نمی خواهم زیر این جریان خشک لِه شوم. ... ... ماهکم می توانستم در پناه تو آنقدر باشم که همه چیز را بدست آورم برای تو،نه دیگر برای خود هیچ نمی خواهم،بهترین را برای تو می خواهم.برای همین... . ... ... .

________________

بقیه اش برای بعد. ــ متن نامه به جد یک قصه ی رمانتیک و عاشقانه است ــ

با آرزوی روزگاری خوش برای شما.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 16:26  توسط عماد  | 

سلام ، از ترانه های عامیانه تا حالا چیزی شنیدید؟تا بحال مادربزرگتون براتون از اون ها خونده؟ترانه هایی ساده اما دلفریب و دلنشین.آوازها و ترانه هایی که از زبون اهلش شنیده می شه.این ها در ستایش مهربانی آمده اند. پس حالا که مهربانی نیست آنها هم نیستند.آنقدر غرق برخی خزعبلات شدیم که این ها فراموشمان شده.یکی از اون ها رو که خیلی دوست دارم یه قسمتی ش رو براتون می نویسم.یه قصه ست ؛قصه نرسیدن عاشق به معشوق:

دیشب که بارون اومد

یارُم لب بون اومد

رفتم لبش ببوسُم

نازک بود و خون اومد

خونش چکید تو باخچه

یه دسته گل در اومد

رفتم گلش بچینُم

کفتر شد و هوا رفت

رفتم کفتر بگیرم

ماهی شد و دریا رفت

رفتم ماهی بگیرم...

مطالعات صادق هدایت و ذکر تعداد زیادی از این ها رو می تونید توی اوسانه ی هدایت بخونید.مقدمه ی زیبای هدایت یاد آوری ست برای بعضی ها و برای دیگران نگرشی نو.خیلی از لالایی ها ، ترانه ها و تصنیف ها از این گونه اند... .

یا آن یکی که :

تو که ماه بلند آسمونی

منم ستاره می شم دورت می گردم...

واقعا شاهکارند.کجای دنیا مردمش مثل مردم ایرانن؟ ـــ هیچ جا ـــ اما این سایه این بختک این سد که ذهن جامعه ی متمدن ایرانی رو بسته،افسوس...

امیدوارم یه روز ایران مال ایرانی باشه ...

دوستان خوبم برای همتون آرزوهای خوب دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 17:1  توسط عماد  |