تبليغاتX
هوا را از من بگیــــر خنده ات را نه!

 بدرود:

به هم می رساند همین راهی از هم دورمان کــرده است

دستی که با تو بدرود می کند

خیابان و خانه هایی که با هم طی کردیم

نامم را بخاطر بسپار!

دوباره عاشق خواهی شد*

 

نامم چشمی ست که خیابان را دوره کرده است

درختانی که ایستاده بدرود می کنند

با سگی که ولنتاین را پارس می کند

چهارشنبه هنوز جای صلیب روی قلب ماه خالی است

نامم را به یاد آور!

دوباره عاشق خواهم شد

 

 

توضیح واضحات:

*علی عبدالرضایی/تنها آدم های آهنی در باران زنگ می زنند

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:32  توسط عماد  |