عاشقیت در هفت روز
:(هفت روزش برای تو)روز اول:
بارانی ام هنوز خاکستری ست
قهوه می نوشم هنوز
اما کافه دیگر کافه نیست
روز دوم:
سیب را چیده ام حـــوا
عشق را
اما بهشت دیگر خانه نیست
روز سوم:
به همهمه ی عجــوزه ها نشسته ام هنوز
آسمان را
اما کعبه دیگر کعبه نیست
روز چهارم:
باریده ام از جیغ
وزیده ام در سکوت
اما ناله دیگر ناله نیست
روز پنجم:
هفت خان را بیهوده نیامدم برون
شراب را پیمــانه ها غوطه خوردم
اما کوچه دیگر کوچه نیست
روز ششم:
و هنوز در ششمین عصر انجماد عقاید
بر پیکره بی جان زندگانی زنده ایم
و تا قرنی دیگر
استوار
غروب را به نظاره خواهیم نشست عزیز...
روز هفتم:
و بهارت هفتمین شکوفه ی فرشتگان
فصل پرواز مـــان
شادمان
در آستانه ی ابروان آسمان...
عاشقیت در هفت پاره:
1
دشنــه در سکوت هجـــای مرگ را تکرار می کند
و بوسه آخرین رویای لبانت
بر هرزگی باد می نشیند
خسته ام از این شاعرانگی ات
تو را می خواهم در بیهودگی بــِکــت
در جرعه ای از ویسکی
که بخار شـــوی
تا بگویم معشوقه ام همین بود
و زاپاتا که می میرد در من زنده را باد داد
در خانه ی امــوات چه باژگونه بود
نقش رخت در آبگینه
I am tired
of
...
..
.
از
از این کهنه گرایی
از صورتی توت فرنگی
از تـــــــــــو که مـــــن بودی
از، ز ِ زاری
از ز ِ ضرورت،ز ِ زنده بودن
2
اما این پایان کار نبود
و کار واو آغاز شد
این شعر رقص حروف نیست
اینست رقص حروف:
م ع ی م ن ا ا د
که من در تو ادغام شد
و واو ناظر بود،
ــ در ما که منظره ای به نظاره ننشسته بود همی
just
، ز ِ می دانست که و واو استو او:
مرگ لورکا را بر پیانوی بتهوون برقصید
و تو آیا مرگ مرا بر سیم های اسکارلاتی جیــــــــــــــــغ کشیدی؟
3
در ماراتون گام هایمان ناخواسته یوز بودم
و سفسطه ی عشق را
X
وY فلسفه ای بافتندبه قامت گیسوان نیاگارا
4
قاضی عادلی برای محاکمه ات نمی یابی
کافکا به گوشم خوانده بود
آنشب
که با مرد فیل نمـــــا بستنی توت فرنگی می خوردیم
حق با تو بود اکسپکتورانت
آیا رقص من با ئی تی شعـــر نیست؟
و پنجم فصل سالهای دیگر است...
و ششم فصل قرنهای دیگر است...
و هفتم که من از آن می آیم:
دو سال گذشته است و تو هنوز نیامدی
بیست و دو سال گذشته است و هنوز نیامدی
دویست و بیست و دو سال گذشته است و نیامدی
منتظرت نبودم...